و استخوان پوستهء نازكى است و آن سمحاق است ، و از همين جهت است كه گفته شده : در آسمان پاره هايى از ابر هست و بر گوسفند پاره هائى از پيه .
5 - « موضحه » شكستگى سر كه سفيدى استخوان را نمودار مىسازد .
6 - « هاشمه » شكستگى و شكاف سر وقتى كه استخوان مىشكند .
7 - « منقّله » شكستگى پوستهء نازك روى استخوان غير گوشت و مقصود از قول نابغهء شاعر همين است كه گويد :
« و يتبعها منه فراش الحواجب » ( و به دنبال او مىرود از آن مرد استخوان ابرو ) .
8 - آمّه و آن پوستى است كه روى مغز سر قرار دارد ، و معنى « عثم » گچ بستن استخوان شكسته است .
باب 372 - معنى نهر غوطه
1 - ابو موسى اشعرى گويد : پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : سه تن به بهشت