تفسير :
فَيَحْلِفُونَ لَهُ
؛ يعنى در آخرت براى خدا سوگند ياد مىكنند كه در دنيا مؤمن بودهاند .
كَما يَحْلِفُونَ
؛ چنان كه امروز براى شما سوگند مىخورند .
وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَيْءٍ
؛ و مىپندارند كه سود مىبرند .
از حسن روايت شده كه قيامت محلهايى دارد .
جايى است كه مردم در آن ناگزير زشتى دروغ را مىشناسند و آن را ترك مىكنند و جايى است كه در آن مانند افراد سرگشتهاند و مانند كودكان سخنان دروغ و غير دروغ مىگويند « 1 » .
اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ
؛ شيطان بر آنان غالب شده و از حاذ الحمار العانة ، است هر گاه گلهء الاغ را گرد آورد و در حالى كه بر گله مسلط است آنها را براند .
يكى از مواردى كه [ فعل ] مطابق با اصل [ اعلال نشده ] آمده فعل استحوذ است و نظير آن است استصوب و استنوق معناى جمله اين است : شيطان بر آنان سلطه يافت تا آنجا كه آنها را رعيّت خود قرار داد .
فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ
؛ پس شيطان به كلى خدا را از ياد آنها برد و خدا را نه به دلها ياد مىكنند و نه به زبانها .
أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ
؛ آنان لشكر شيطانند .
أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ
؛ يعنى آنان در زمرهء خوارترين آفريدگان خدايند .
كتب اللَّه ، خدا در لوح محفوظ ثبت كرده است .
لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي
؛ البته من و پيامبرانم با براهين و شمشير يا با يكى از آن دو
هامش
( 1 ) - عن الحسن - فى القيامة مواطن فموطن يعرفون فيه قبح الكذب ضرورة فيتركونه و موطن يكونون فيه كالمدهوشين فيتكلمون بكلام الكذب و غير الكذب .