نه از لات و عزّى برآورد گرد
كه تورات و انجيل منسوخ كرد
خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد
زمين بوس قدر تو جبريل كرد
بلند آسمان پيش قدرت خجل
تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل
تو اصل وجود آمدى از نخست
دگر هرچه موجود شد فرع توست
ندانم كدامين سخن گويمت
كه والاترى زانچه من گويمت
تو را عزّ لولاك تمكين بس است
ثناى تو طه و يس بس است
چه وصفت كند سعدى ناتمام
عليك الصلوةاى نبى ، السلام
ايضاً سعدى ( قصايد فارسى ) :
چندين هزار سكهء پيغمبرى زدند
اول به نام آدم و آخر به مصطفى
الهامش از جليل و پيامش ز جبرئيل
رايش نه از طبيعت و نطقش نه از هوا
در نعت او زبان فصاحت كه را رسد ؟
خود پيش آفتاب چه پرتو دهد سُها ؟
دانى كه در بيان اذَا الشَّمْسُ كُوّرَتْ
معنى چه گفتهاند بزرگان پارسا ؟
يعنى وجود خواجه سر از خاك بر كند
خورشيد و ماه را نبود آن زمان ضيا
اى برترين مقام ملائك بر آسمان
با منصب تو زيرترين پايهء عَلا