مىدهد و يا عدالت مىتواند واقعاً يك هدف و يك ايدهء مستقل براى بشر بوده باشد ؟
ج . آيا اين آرمان ، عملى است يا يك آرزوى بىاساسى است ؟ به عبارت ديگر آيا بشريت به اين حد از تكامل خواهد رسيد كه چنين زندگانى عالى و ايده آلى را داشته باشد يا نه ( 1 ) ؟
بديهى است كه گروهى خوشبين نيستند . هم اكنون گروهى در جهان هستند كه خوشبينى خودشان را به آيندهء بشريت از دست دادهاند . راسل مىگويد اينشتاين از اين كسان بود كه معتقدند بشريت با گورى كه خود براى خود كنده است چند گام بيشتر فاصله ندارد ، فشار چند دگمه كافى است كه كار را يكسره كند .
ولى گروهى ديگر بدبين نيستند ، بلكه بعضى آن را قطعى مىدانند
آنها كه اين را قطعى مىدانند بعضى معتقدند كه سير تكاملى انسان و يا قوّه و قدرت امداد غيبى ، اين آرمان را عملى مىكند . بعضى ديگر اين نتيجه را ناشى از تكامل ماشين مىدانند و اين معجزه و حاجت را از بت ماشين مىخواهند مدعى هستند به بركت تكامل ابزار توليد ، دنيا در جهت سوسياليسم سير خواهد كرد و نامش را سوسياليسم علمى كه ناشى از جبر ماشينى است مىگذارند .
د . راه پيامبران يعنى راه دين براى وصول به اين هدف چيست ( 2 ) ؟
ه . مسئلهء پنجم اين است كه در نهايت امر ، عدالت به چه
هامش
( 1 ) يعنى آيا بشر به مرحله [ اى ] از تكامل اخلاقى و اجتماعى ( بنا بر آنكه عدالت فطرى باشد ) و يا تكامل فكرى و تجربى ( بنا بر آنكه تحميلى باشد ) خواهد رسيد كه بالاخره صلح و عدالت را بپذيرد يا نه ؟
( 2 ) رجوع شود به نمره هاى 8 و 9 و 10 و 11 و 12