تخليص مىكند ، مثل . . . تحريك و تهييج مىكند .
5 . اشعار مولوى :
اى جفاى تو ز دولت خوبتر
و انتقام تو ز جان محبوبتر
نار تو اين است نورت چون بود
ماتم اين تا خود كه سورت چون بود
از حلاوتها كه دارد جور تو
وز لطافت كس نيابد غور تو
. . . عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
اى عجب من عاشق اين هر دو ضد
ايضاً مولوى :
هست حيوانى كه نامش اسغر است
كو به زخم چوب ، زفت و لُمتر است
تا كه چوبش مىزنى به مىشود
او ز زخم چوب فربه مىشود
نفس مؤمن اسغرى آمد يقين
كو به زخم چوب زفت است و سمين
زين سبب برانبيا رنج و شكست
از همه خلق جهان افزونتر است
تا ز جانها جانشان شد زفتتر
كه نديدند آن بلا قومى دگر
ايضاً مولوى :
پوست از دارو بلاكش مىشود
چون اديم طايفى خوش مىشود
گر نه تلخ و تيز ماليدى در او
گنده گشت و ناخوش و ناپاك بود
آدمى را نيز چون آن پوست دان
از رطوبتها شده زشت و گران