عليه مظالم و استيثارها و حكومت خانواده بود . كسانى كه دست به طرف على دراز كردند همان انقلابيون بودند . اگرچه خود على جزء انقلابيون نبود ، ولى شخصيتش طورى بود كه مظهر آمال مردم ستمديده و ناراضى به شمار مىرفت ، همهء آرزوهاى اصلاحى در وجود على تجسم و تبلور يافته بود . در حقيقت همه مىگفتند اين عثمان نالايق است كه چنين كرده ، اگر على روى كار بيايد معلوم مىشود چطور مزد اين عمّال را كف دستشان مىگذارد .
و اما اينكه حكومتش چه حكومتى بود ؟ جوابش اين است :
حكومتى انقلابى و اصلاحى . بنابراين گذشته از اينكه سياست على از نوع سياست مداهنه و مصانعه و نيرنگ نبود ، شرايط سياسى هم در حكومت على جنبهء استثنايى داشت .
پس دربارهء سياست على دو مطلب است : يكى اينكه مبانى سياستش چه بود ؟ ديگر ، شرايط روى كار آمدنش شرايط خاص استثنايى بود
على عليه السلام مصلح است ، سياستش سياست اصلاحى است نه . سياست شخصى
نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 80 :
* ( اللَّهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسة فى سلطان و لا التماس شىء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك . ) *
ايضاً ج 2 ، ص 81 راجع به هدف و سياست خودش مىفرمايد :
* ( لم تكن بيعتكم اياى فلتة و ليس امرى و امركم واحداً . انى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٥