اى بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد
چشم خود بربست و چشم ما گشاد
رخت ناز از نيستى بيرون كشيد
چون گُل از خاك مزار خود دميد
على ، آئينهء حق و مرآت معرفت الهى
سعدى در طيبات مىگويد :
چشم بدت دوراى بديع شمائل
ماه من و شمع جمع و مير قبائل
هر صفتى را دليل معرفتى هست
روى تو بر قدرت خداى دلائل
نام تو مىرفت و عارفان بشنيدند
هر دو به رقص آمدند سامع و قائل
دور به آخر رسيد و عمر به پايان
شوق تو ساكن نگشت و مهر تو زائل
گر تو برانى كسم شفيع نباشد
ره به تو دانم دگر به هيچ وسائل
شجاعت و مهارت على عليه السلام
كامل ابن اثير جلد 1 ، مادهء بكر :
و فيه ( 1 ) « كانت ضربات علىّ مبتكرات لا عوناً » اى ان ضربته كانت بكراً يقتل بواحدة منها لايحتاج ان يعيد الضربة ثانياً
يقال ضربة بكر اذا كانت قاطعة لاتُثنى . و العون جمع عوان و هى
هامش
( 1 ) در كتاب ابوموسى اصفهانى