گر توانى شكر اين رستن بگو
كز بت باطن همى برهاند او
سر ز شكر دين از آن برتافتى
كز پدر ميراث ارزان يافتى
مرد ميراثى چه داند قدر مال
رستمى جان كند و مجّان يافت زال
9 . سنايى :
شهادت گفتن آن باشد كه هم ز اول درآشامى
همه درياى هستى را بدان حرف نهنگ آسا
نيابى خار و خاشاكى در اين ره چون به فرّاشى
كمر بست و به فرق استاد در حرف شهادت لا
گواه رهرو آن باشد كه سردش يا بى از دوزخ
نشان عاشق آن باشد كه خشكش بينى از دريا
10 . گفتيم توحيد ، هم جنبهء منفى دارد و هم جنبهء مثبت . اكنون مىگوييم كه توحيد ايمان و تسليم است و در عين حال جزئى از كفر و عصيان و تمرد دارد . كفر در ايمان منطوى است . ايجاب و سلب است ، فصل و وصل است . آنچه نه پيوند يار بود بريديم . * ( يا ايها الذين امنوا ادخلوا فى السلم كافة و لاتتبعوا خطوات الشيطان . ) * بوعلى براى عقل مىگويد كه بايد جزئى از تسليم و جزئى از عصيان و تمرد داشته باشد . مىگويد :
من تعوّد ان يصدق به غير دليل فقد انخلع من الكسوة الانسانية .
11 . گفتيم اسلام رستاخيز انسانيت است . لامارتين مىگويد . . . ( 1 ) در يك جلسه اى از من دعوت شده [ بود ] كه جلسهء هفتگى دينى بود و در آنجا چند نفر توده اى پيدا شده بودند و تبليغاتى عليه دين
هامش
( 1 ) [ در نسخهء اصل دستنويس مطلب ناتمام مانده است . ]