آنِ خداى دان همه مقبول و ناقبول
من رحمةٍ بدا و الى رحمةٍ يؤل .
از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق
اين است سرّ عشق كه حيران كند عقول
خلقان همه به فطرت توحيد زاده اند
اين شرك عارضى بود و عارضى يزول
گويد خرد كه سرّ حقيقت نهفته دار
با عشق پرده در چه كند عقل بوالفضول
يك نقطه دان حكايت ما كان و مايكون
اين نقطه گه صعود نمايد ، گهى نزول
جز من كمر به عهد امانت نبست كس
گر خوانيم ظلوم وگر خوانيم جهول .
20 . عطف به نمرهء 17 ، خلاصهء حرف بوعلى و صدرالمتألهين اين است كه از لحاظ اسلام ظاهرى و برگ تبعيت دين اسلام گرفتن ، اقليت مردم مسلماند اما از لحاظ اسلام قلب و اسلام فطرى يعنى سلامت فطرت از لحاظ تسليم حقيقت بودن در مقابل بيمارى كفر و عناد و جحود و دشمنى ورزى با حقيقت ، اكثريت مردم مسلم و سليم الفطرهء نسبى مىباشند و به همين دليل اهل نجات مىباشند .
فرق شرطيت توحيد و ايمان به آخرت با شرطيت نبوت و ولايت :
21 . اجمالًا از گفته هاى گذشته معلوم شد كه همهء اصول دين شرط قبول عمل است ، ايمانهاى لازم مطلقاً شرط عمل است الَّا اينكه شرطيت توحيد و معاد با شرطيت نبوت و ولايت متفاوت است .
شرطيت توحيد و معاد از قبيل شرطيت نيت است ، زيرا روح عمل كه نيت است متوقف است بر ايمان به خدا و معاد . بعلاوه خود ايمان به خدا و عالم غيب ، مكوّن نوعى شخصيت ملكوتى و علوى است . اما شرطيت نبوت و امامت از قبيل شرطيتِ دانستن نقشه است براى عمل كه عملًا بدون آن ، عمل كامل صورت نمىگيرد و شايد از نظرى ديگر بتوان گفت كه ايمان به نبوت و [ امامت ] هم شبيه ايمان به مبدأ است . ايمان به مبدأ و معاد كمال نظرى نفس است ، تصور اجمالى عالم