عارفان ز آغاز گشته هوشمند ( 1 )
از غم و احوال آخر فارغند
بود عارف را غم خوف و رجا
سابقه دانيش خورد آن هر دو را .
ديد كو سابق زراعت بود ماش
او همى داند چه خواهد بود چاش .
عارف است او باز رست از خوف و بيم
هاى و هو را كرد تيغ حق دو نيم .
بود او را بيم و اميد از خدا
خوف فانى شد عيان شد آن رجا .
خوف طى شد جملگى اميد شد
نور گشت و تابع خورشيد شد ( 2 )
20 . در نمرهء 15 آياتى نقل شد كه مىرساند سرنوشت [ انسان ] به دست خود اوست و انسان حاكم است بر سرنوشت و در نمرهء 18 آياتى نقل شد كه مىرساند انسان محكوم سرنوشت است و سرنوشت فقط به دست خداست . بايد دانست كه بين ايندو تضاد و تناقض نيست . نه تنها بين اينكه سرنوشت به دست انسان باشد و در عين حال به دست خدا باشد منافاتى نيست ، بلكه بين اينكه بگوييم سرنوشت « فقط » به دست خداست ليس الَّا و بين اينكه بگوييم سرنوشت به دست انسان است نيز منافاتى نيست ، و اين از عجايب و غوامض مسائل توحيد و علم الهى است و هركس به اين رسيده باشد به عمق مسائل الهى رسيده است . حديث توحيد صدوق كه سابقاً در صفحهء 206 اين يادداشتها نقل شد دربارهء قدرت و استطاعت ، همين معنى را مىرساند .
هامش
( 1 ) ايضاً خواجه عبدا لله انصارى عبارتى دارد قريب به اين مضمون : همه از آخر مىترسند و من از اول كار مىترسم . حقيقت اين است كه ترس اول و آخر يكى است .
( 2 ) چاپ ميرخانى ، ص 525