تشاء بيدك الخير ، نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوة الدنيا ( 1 ) ) * .
در ادبيات فارسى و عربى نظماً و نثراً آنچه كه دخالت بشر و صفات و حالات و اعمال او را در سعادت و شقاوت و سرنوشت او نفى مىكند ، فراوان است . از آن جمله است :
اىّ يومىّ من الموت افرّ
يوم ما قدّرام يوم قدر
يوم ما قدّر لم اخش الردى
و اذا قدّر لم تغن الحذر .
برد كشتى آنجا كه خواهد خدا
اگر جامه بر تن درد ناخدا .
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد .
در پس آينه طوطى صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم .
رضا به داده بده و ز جبين گره بگشا
كه برمن و تو در اختيار نگشاده است .
پر كاهم در كفتاى تندباد
خود ندانم تا كجا خواهم فتاد .
جهان را جهاندار دارد خراب
بهانه است كاووس و افراسياب
هامش
( 1 ) البته در مقابل اين آيات كه ظاهر آنها اين است [ كه ] انسان محكوم سرنوشت است و سرنوشت فقط به دست خداست ، آياتى ديگر هم هست كه مىگويد انسان اختيار سرنوشت خود را دارد كه در نمرهء 15 گذشت و بعداً گفته خواهد شد كه بين اينها منافات نيست . رجوع شود به نمرهء 20 .