. حاجى سبزوارى مىگويد :
اى به ره جستجو نعره زنان دوست دوست
گر به حرمگر به دير كيست جز او ؟ اوست اوست
پرده ندارد جمال غير صفات جلال
نيست بر اين رخ نقاب ، نيست بر اين مغز پوست
جامه دران گل از آن ، نعره زنان بلبلان
غنچه بپيچد به خود ، خون به دلش تو به توست
دم چه فرو رفتهاست ، هوست چه آيد برون
يعنى از او در همه هر نفسىهاى و هوست
يار به كوى دل است ، كوى چه سرگشته گوى
بحر به جوى است و جوى اين همه در جستجوست
با همه پنهانيش هست در اعيان عيان
با همه بىرنگيش در همه ز او رنگ و بوست
يار در اين انجمن يوسف سيمين بدن
آينه خانه جهان ، او به همه رو بروست
پرده حجازى بساز يا به عراقى نواز
غير يكى نيست راز ، مختلف از گفتگوست
مخزن اسرار اوست سرّ سويداى دل
در پىاش اسرار باز ، در به در و كو به كوست .
توحيد كامل ، قلب عارف ، دين حب ، وحدت وجود
لقد صار قلبى قابلًا كل صورة
فمرعى لغزلان و دير لرهبان .
و بيت لاوثان و كعبة طائف
و الواح توراة و مصحف قرآن
ادين بدين الحب انّى توجهت
ركائبه ، فالدين ( 1 ) دينى و ايمانى .
اين اشعار را در تعليقات عفيفى بر فصوص ، صفحهء 289 ، از
هامش
( 1 ) ظاهراً الف و لام عهد است يا اينكه « فالحب » است . رجوع شود به مأخذ .