خود فراموشى به جاى زندگى در آغوش گرم خانواده ، شهرنشينى و غرق شدن در درياى كمبود عواطف ، كودكانى كه از پدر بزرگ و مادر بزرگ خود خبر ندارند ، هيپىگرى و طغيان جوانان غربى كه ريشه اش در كمبودهاى معنوى است .
11 . نتيجه اى كه گرفته مىشود اين است كه جوامع غربى نبايد الگو باشند .
12 . دربارهء سه امر حياتى ، بشر كنترل خود را از دست داده است :
جمعيت ، سيستم توليد ، وضع مصرف .
13 . اشكال اساسى كار در تمدن غرب اين بوده كه بيشتر متوجه اين نكته بوده است كه قدرت بشر را بر طبيعت افزايش دهد .
14 . مسئلهء انسان يك بعدى و مسئلهء فرهنگ انسان گرا .
15 . توسعه فقط يك امر فنى نيست ، به ابعاد انسانى هم بايد توجه شود .
16 . مسئلهء آزادى انسان و تحقق يافتن شخصيت او .
اسلام و جهان بينى
رجوع شود به ورقه هاى جهان بينى . ) * .
اسلام و مسئلهء عقد اخوت بين مسلمين
تفسير المنار ، جلد 10 ، صفحات 105 - 108 ، ذيل آيات آخر سورهء انفال : * ( ان الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا . . . ) * .
اسلام و تمدن
رجوع شود به جلد 20 تاريخ تمدن ويل دورانت ، صفحهء 35 - 79 ، تحت عنوان « نبوغ اسلام » .