اى تو در پيكار خود را باخته
ديگران را تو ز خود نشناخته
تو به هر صورت كه آيى بيستى
كه منم اين وا لله آن تو نيستى
مجلهء راديو ، شمارهء نوروز 1341 ، از اشعار حاج ميرزا حبيب رضوى :
يك امشبى كه تويى در برابرم سرمست
گمان مبر كه خبر از وجود خويشم هست
نشسته اى تو ، من و شمع ايستاده به پاى
تو مست باده و من مست چشم باده پرست
قسم به جان تو كز جان و از جهان برخاست
هرآن كه يك نفس از براى عيش با تو نشست
نهاد دل به تو و از همه جهان برداشت
گشاد در به تو و بر رخ دو عالم بست
به خيال نيز نمىآيد اين خيال كه تو
نشسته باشى و من ايستاده جام به دست
گذشته كار حبيب اين زمان چه مىخواهى
فتاد ماهى در آب و رفت تير از شست
رجوع شود به ظهر ورقهء قلب و هدايت آن ، حديث كافى ، جلد 2 ، صفحهء 130 .
راجع به اقسام لذت روحى و جسمى ، رجوع شود به جلد سوم اخوان الصفا ، صفحهء 71 .
لذات معنوى
وسائل ، جلد 1 ، صفحهء 13 :
الكافى عن ابى عبدا لله عليه السلام قال : فى التورية مكتوب يا ابن ادم تفرغ لعبادتى املأ قلبك عنى و لا اكلك الى طلبك و علىّ ان امسدّ فاقتك و املأ قلبك خوفاً منى و الَّا تفرغ لعبادتى املأ