ضبط صداى كوزه گرهاى مصرى بر روى سفالهاى قديم [ را ] ذكر مىكند و سپس مىگويد :
اين يك نمونهء كوچكى از حفظ آثار گذشتگان بود كه علم به درك آن نائل شده و قدم ديگرى است كه بشر به پاى خود در طريق كشف قيامت برمىدارد . البته فقط كوزهء كوزه گر نيست كه بر سبيل اتفاق صداى كارگر مصرى را ضبط كرده باشد ، تمام كوه و دشت و در و ديوار جاسوسانى هستند كه در خلوت و در ملأ نه تنها صدا بلكه هر اثر و عمل صادره از ما را به نحوى از انحاء دريافت مىكنند . . . اين اسرار تنها روى سطح اشياء و شكل خارجى آنها نقش نمىبندد كه در صورت متلاشى شدن هيكل محو گردند ، بلكه در اعماق ذرات ريشه مىدواند .
نويسنده اينجا توضيح نمىدهد كه حتى اگر ماده ( مثلًا آن كوزه ) به صورت انرژى هم درآيد ، باز آثار محفوظ مىماند يا خير ؟
صفحهء 227 :
وقتى دانستيم اثر انسان كه شمايل تمام عيار شخصيت اوست در طبيعت روى اجسام و ذرات حك مىشود و اجسام بنا به اصل بقاى ماده فناناپذير مىباشند ، معلوم مىشود شخصيت نيز تا ابد محفوظ مانده اصل بقاى شخصيت محرز مىباشد .
مرگ چيزى نيست كه موجود را از صفحهء روزگار محو نمايد .
مرگ سلب اراده از شخص مىكند ولى سلب حيات و بقا و سلب اثر نمىنمايد .
اولًا نويسنده توضيح نمىدهد كه در فرض تبديل ماده به انرژى و تكاثفِ بار ديگر انرژى ، باز هم اثر باقى مىماند يا خير ؟ ثانياً بنا بر تحقيقات جديد كه خود نويسنده در صفحهء 208 - 212 گفت جِرم و
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٣