زهد ، عصيان و شورش عليه هواهاى نفسانى است :
18 . زهد به تعبير ديگر نوعى عصيان و شورش عليه هواهاى نفسانى و تمايلات شهوانى و زندان شهوات است . زهد خراب كردن زندان هواها و شهوات حيوانى و نفسانى است ، نه شورش عليه بدن به عنوان زندان . جملهء مولاى متقيان كه در ورقه هاى رياضت نقل كرديم : * ( اعزبى عنى فوا لله لااذلّ لك فتستذلَّينى و لا اسلس لك فتقودينى و ايم الله . . . لاروضنّ نفسى رياضة . . . ) * ناظر به اين جهت [ است ] كه امر داير است ميان دو حاكميت و محكوميت : يا حاكميت شهوات و ماديات مثلًا حاكميت پول ، زن ، مقام ، و يا حاكميت انسان بر اينها . رجوع شود به ورقه هاى انسان ايده آل .
آنچه مسلَّم است اين است كه بشر از قديم الايام احساس مىكرده است كه اگر تسليم هوا و هوس و شهوات خود بشود به نوعى اسارت و ذلت تن داده است و دانسته است كه اين اسارت برايش گران تمام مىشود . اين است كه در خود احساس كرامت و شرافت ذات كرده و خود را از اين اسارت و ذلت نكبت بار رهانيده است . به تعبير اميرالمؤمنين نخواسته است رام ماديات باشد و مهار خود را به دست دنيا بدهد ، نخواسته است سَلِس القياد [ باشد ] و به اين وسيله خود را خوار و ذليل و ضعيف سازد ، خواسته است با يك حركت خود را از قيد نفس آزاد سازد و به خود آزادى معنوى بدهد .
19 . مولوى ، مثنوى صفحهء 602 ، سطر 11 :
جان شرع و جان تقوا عارف است
معرفت محصول زهد سالف است
زهد اندر كاشتن كوشيدن است
معرفت آن كشت را روييدن كذا است ( 1 )
ايضاً صفحهء 488 ، سطر 25 :
سير عارف هر دمى تا تخت شاه
سير زاهد هر مهى يكروزه راه
هامش
( 1 ) اين بيت همان فلسفهء معنوى و روحى زهد را بيان مىكند .