زن - طلاق
رجوع شود به بيان اشلى مونتاگو ( « زن روز » شمارهء 69 ، ص 71 ) .
رجوع شود به لذات فلسفه صفحات 93 و 171 الى 188 . در مقالات مجلهء زن روز از اينها استفاده نشده است .
رجوع شود به زناشويى و اخلاق صفحهء 105 و 68 .
رجوع شود به كتاب المرأة بين الفقه و القانون مصطفى السباعى ، صفحهء 122 .
يكى از مسائلى كه در پاييز امسال ( 1345 ) در روزنامه هاى ايران ( كيهان ) مطرح شد ، داستان زن و شوهرى بود كه ميان آنها سه طلاق واقع شده است و احتياج به محلَّل پيدا شد و مرد افليجى را براى محلل پيدا مىكنند و پس از ازدواج ، آن مرد افليج كه يك ذره مورد علاقهء زن نيست حاضر به طلاق آن زن نمىشود .
در اينجا چند بحث است :
اولًا اين زن از اول واقعاً راضى به ازدواج دائم با آن مرد نبوده ، راضى به ازدواج موقت با او بوده ، پس بايد ازدواج موقت صحيح باشد نه ازدواج دائم .
ثانياً اين ازدواج كه مورد علاقهء زن نيست و مورد نفرت شديد و عجيب اوست ، چگونه مىتواند به حكم اينكه « * ( الطلاق بيد من اخذ بالساق ) * » اجباراً صحيح باشد ؟ اين ظلم و ضرر است براى زن .
ثالثاً بايد ديد آيا اصل « * ( امساك بمعروف او تسريح باحسان ) * » مىتواند اين گونه طلاقها را تصحيح كند ؟ ظاهر اين است كه اين اصل فقط شامل مواردى مىشود كه مرد به وظيفهء خود عمل نمىكند ، نه مواردى كه مرد ذاتاً مورد تنفر زن است