شيخ در نهايه و صدوق و جماعتى است .
قول سوم تشريك است و اين عقيدهء ابى الصلاح ، و مفيد در مقنعه ( على اضطراب فى عبارته ) است .
قول چهارم به فصل ميان متعه و غيرمتعه كه در اول استقلال دارد به خلاف دوم و اين عقيدهء شيخ است در تهذيب و استبصار .
دو قول ضعيف ديگر نيز هست .
2 . شهيد اين روايت عامى را نقل مىكند ( 1 ) :
ان جارية بكراً جائت الى النبى صلى الله عليه و آله فقال : ان ابى زوجنى من ابن اخ له ليرفع به حسنة ( 2 ) و انا له كارهة . فقال صلى الله عليه و آله لها : اجيزى ما صنع ابوك . فقالت : لارغبة لى فى ما صنع ابى . قال : فاذهبى فانكحى من شئت . فقالت : لا رغبة لى فى غير ما صنع ابى و لكن اردت ان اعلم النساء ان ليس للاباء فى امور بناتهم شىء .
3 . چون اين مسئله از مسلَّمات فقه نيست ما بحثى نداريم ولى يك مطلب هست كه قانون مدنى و هركس گفته است كه دختر باكره استقلال ندارد ، نخواسته است مقام زن را پايين آورد ، زيرا استقلال زن را در اقتصاديات حفظ كرده است و معذلك در ازدواج مشورت با پدر را لازم شمرده است . اين ناشى از نوعى سوء ظن به طبيعت مرد و ناشى از ساده دلى و خوشباورى يك دختر تجربه نكرده است .
خانمى كه در سر دوراهى است ( مجلهء زن روز ، شمارهء . . .
صفحهء . . . ) مىگويد : هر چند من جواد را دوست نداشتم اما خود را به اظهار عشق او نيازمند مىديدم . پروفسور ريك آمريكايى مىگويد ( مجلهء زن روز ، شمارهء . . . ) :
هامش
( 1 ) در سنن ابى داود اين روايت به طور اختصار آمده است ( ج 1 ، ص 483 ) .
( 2 ) خسيسة ( خ ل )