هيچ كوششى در راهش ، از هيچ خوبگويى و ستايشى در وصفش دريغ نمىورزند .
فرق قهرمان دوستى و قهرمان پرستى :
نويسنده قهرمانپرستى بشر را ناشى از منجىخواهى مىداند . به عقيده نويسنده ، بشر قهرمان را به عنوان وسيله براى روزى بهتر خود ستايش مىكند . ولى اين مطلب قابل مناقشه است . قهرمانپرستى غير از قهرماندوستى است . قهرمانپرستى به شكلى است كه پرستنده مىخواهد خود را وسيله براى بهروزى او نمايد و در راه او نثار كند ، به خلاف وسيله خواهى و وسيله دوستى و احياناً قهرماندوستى در شكل وسيله دوستى . ريشه اين اشتباه در اين كتاب اين است كه نويسنده به احساس پرستش توجه ندارد و يا آن را به عنوان اصلى اصيل نمىشناسد .
برترين رهبر يا برترين رهبرى :
32 . درباره فرق ميان جستجوى برترين رهبر با بهترين رهبرى ، در صفحه 117 مىگويد :
در ذكر برترين رهبر بيشتر رويكرد به منجى ، به قهرمان ، به ابرمرد ، به مرد راه ، خلاصه به شخص و شخصپرستى ملحوظ است ، در صورتى كه در برترين رهبرى بيشتر آرمان جهانبينى ، انديشه و اميدى بزرگ ، مورد نظر است . . .
رهبرپرستان هركجا كه رهبر هدايتشان كند روى مىنهند .
عشق رهبر ، توجه به هدف را در نظرشان بىمقدار مىكند .
رهبرپرستى وسيله اى براى انحراف از هدف :
هرچه را كه پيشوا يا رهبر بگويد يا بخواهد ، چون او گفته است و خواسته است آن را مىستايند نه آنكه چون آنچه را كه گفته يا خواسته است به صلاح آنان است ، و آنگاه شيفته و شوريده حال پايكوبى و دستافشانى آغاز مىكنند و آسيمه سر نغمه مىسرايند كه : رشته اى برگردنم افكنده دوست . . .
در صورتى كه جويندگان هدف رهبرى و دنياى بهتر ، شخص خاصى را در نظر ندارند . هركس كه بهتر بتواند آنان را به
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 587
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٨٧