حكمت آنان . . . آه ، حكمت آنان بهتر است كه به آن اهميت ندهيم . حكمت آنان عبارت از آن است كه هر چه كمتر زيست كنيم و به همه چيز بدگمان باشيم و از همه چيز كناره بجوييم .
اينان همانند برخى مادران خانوادهاند كه كودكان خود را با چنين سفارشهايى خرف و منگ مىكنند : اين قدر تند تاب نخور ، ريسمان پاره مىشود .
زير اين درخت مرو ، ممكن است رعد بيايد .
روى علفها منشين ، لباست چركين مىشود .
. . . پس من اگر طبيعت را خدا مىنامم براى سهولت بيشتر در كار است و نيز براى اينكه اين كار عالمان دين را خشمگين مىسازد ، زيرا تو توجه دارى كه اينان چشم از طبيعت مىبندند يا هنگامى كه آن را تماشا مىكنند نمىدانند چگونه در آن غور و بررسى كنند . . . ارابه جاليزكار بيش از زيباترين دوره هاى تاريخى سيسرون را با خود مىكشاند . در تاريخ طبيعى بدان كه چگونه آواى خدا را گوش كنى و بدين قناعت مكن كه آن را گنگ شنيده باشى . پرسشهاى دقيق از خدا بكن و ناگزيرش كن تا به دقت به تو پاسخ دهد . به تماشا كردن خرسند مباش ، بلكه بررسى و غور كن ( مائده هاى زمينى ، صفحه 279 ) .
دنيا و لباس فاخر و عالى
وسائل ، جلد 1 ، صفحه 278 و 279
دنيا و مال
وسائل ، جلد اول ، صفحه 278