وجود دارد و آن دوست داشتن ديگران مانند دوست داشتن خويش است ، به عبارت ديگر : ديگران را مانند خود انگاريم ، باقى مسائل تصور وهم و عدم است .
ايضاً مىگويد :
تمدن جديد از نظر گاندى :
تمدن جديد كه نصوص قديم را لغو كرده است ، ناگزير است بدبختيهاى ناگهانى خود را با مقياسهاى خود اندازه گيرى كند .
غربى براى آن مستحق دريافت لقب خدايى زمين است كه همه امكانات و موهبتهاى زمين را مالك است .
عجز غربى از تأمل درباطن خويش :
او به كارهاى بزرگى قادر است كه ملل ديگر آن را در قدرت خدا مىدانند ، لكن غربى از يك چيز عاجز است و آن تأمل در باطن خويش است ، و تنها اين موضوع براى پوچى درخشندگى كاذب تمدن جديد كافى است . ايضاً مىگويد :
كارهايى كه براى نسيان و هدر دادن و فرار از خويشتن خويش است :
تمدن غربى اگر غربيان را مبتلا به خوردن مشروب و توجه به اعمال جنسى نموده است ، به خاطر اين است كه غربى به جاى خويشتنجويى در پى نسيان و هدر ساختن خويشتن است .
اغلب كارهاى بزرگ و قهرمانى و حتى اعمال نيك غربى فراموشى ( 1 ) و بيهودگى است . قوه عملى او بر اكتشاف و اختراع و تهيه وسايل جنگى ناشى از فرار غربى از خويشتن است ، نه قدرت و تسلط استثنايى وى بر خود .
هامش
( 1 ) . يعنى فراموشى خود ، بلكه براى فراموش كردن خود * ( ( نسوا الله فانسيهم انفسهم )