ور نمىتانى به كعبه لطف پر
عرضه كن بيچارگى بر چاره گر
زارى و گريه قوىسرمايه اى است
رحمت كلى قويتر مايه اى است
دايه و مادر بهانه جو بود
تا كه كى آن طفل گريان مىشود
طفل حاجات شما را آفريد
تا بناليد و شود شيرش مزيد
گفت ادعواا لله بى زارى مباش
تا بجوشد شيرهاى مهرهاش
هاى و هوى باد و شيرافشان ابر
در غم مايند يك ساعت تو صبر
ايضاً صفحه 165 : يارب اين بخشش نه حد كار ماست . . . ايضاً صفحه 207 : آن يكى الله مىگفتى شبى . . . ايضاً صفحه 206 :
بهر اين فرمود با موسى خدا
وقت حاجت خواستن اندر دعا
كاى كليما لله زمن مىجو پناه
با دهانى كه نكردى تو گناه
ايضاً صفحه 249 :
بشنو اكنون قصه آن رهروان
كه ندارند اعتراضى در جهان
زاوليا اهل دعا خود ديگرند
كه همى دوزند و گاهى مىدرند
قوم ديگر مىشناسم زاوليا
كه دهانشان بسته باشد از دعا
از رضا كه هست رام آن كرام
جستن دفع قضاشان شد حرام