درد داشتن
در ورقه هاى عرفان ، مسأله شرايع و تكاليف ، اين اشعار را از عطار نقل كرديم :
عشق مغز كائنات آمد مدام
ليك نبود عشق بىدردى مدام
قدسيان را عشق هست و درد نيست
درد را جز آدمى در خورد نيست
درد و دواى انسان
1 . موريس مترلينگ مىگويد :
كسى كه از سرنوشت خود شكايت كند ، از حقارت و ناچيزى روح خود شكايت كرده است . مسأله * ( دواؤك فيك و داؤك منك ) * ، هم نظر دارد به دنياى خارج و رد استمدادهاى ضعيفانه و عدم اعتماد به نفس و هم اعتقاد به سرنوشت جبرى و ناله هاى عاجزانه :
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
2 . در سخنرانى . . . گفتيم كه برخى از علماى اخلاق فرضيه سعادت را معكوس كردند همانطورى كه كپرنيك فرضيه فلك را معكوس كرد ، و گفتند منشأ لذت در خود انسان است ، يعنى دواى انسان را در خودش تشخيص دادند . اين نظريه تا چه اندازه صحيح است ؟ 3 . رجوع شود به ورقه هاى انسان و هم به يادداشتهاى مربوط به * ( « من عرف نفسه عرف ربه » . ) * 4 . آيه * ( ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم ) * ناظر به * ( دواؤك