فقط تنازع بقاست ، و آنگاه بشر به خاطر منافع خودش عدالت كند .
عدالت به صورت يك امر جاذب و محبوب ، نه يك امر مصلحتى :
آنها عدالت را هم به صورت يك محبوب و مطلوب و معشوق ، يك امر جاذبه دار و كششدار درآوردند ، نه به عنوان يك امر مصلحتى .
تكليف در دين يك افتخار است ، يك عزت است . سيدبنطاوس روز بلوغ خود را جشن مىگرفت به عنوان اينكه در چنين روزى خداوند مرا لايق دانست كه مكلف سازد ، وظيفه و قانون برايم قرار دهد . 3 . عطف به شماره 2 ، گفته هاى ويليام جيمز ، اتباع فلاسفه تسليم محضشان در برابر قانون قطعى جهان به اين صورت است :
در كف شير نر خونخواره اى
غير تسليم و رضا كو چاره اى
ولى تسليم اتباع پيامبران به اين شكل است كه : زير شمشير غمش رقصكنان بايد رفت ، * ( رضا الله رضانا اهلالبيت ، يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية . . . ) *
دين - مبنا و منشأ و سرچشمه هاى دين
رجوع شود به جلد اول تاريخ تمدن ويل دورانت ، صفحه 89 . . . و لذات فلسفه ويلدورانت ، صفحه 408 .
آيا منشأ دين خودخواهى و علاقه به سرنوشت خود است ؟
دركتاب ويليام جيمز از زبان يكى از منكرين دين نقل مىكند و مىگويد :
زندگى مذهبى به دور محور « علاقه شديد انسان به سرنوشت خود » مىگردد ، پس به طور خلاصه زندگى مذهبى يك فصل