ز دنيا روى زى دين كردم ايراك
مرا بىدين جهان چَه بود و زندان
برون كرده است ز ايران ديو ، دين را
ز بىدينى چنين ويران شد ايران
مرا پورا ز دين ملكى است در دل
كه آن هرگز نخواهد گشت ويران
دين و تمدن
ويل دورانت در مقدمه لذات فلسفه مىگويد :
ما اكنون از لحاظ ماشين توانگر و از نظر غايات و مقاصد فقير هستيم . آن تعادل ذهنى كه وقتى از ايمان دينى برمىخاست ، از ميان رفته است . اين بيان در باب علم و ايمان مىرساند كه قلمرو علم تا كجاست و از آنجا به بعد قلمرو دين است .
دين و تأثير آن در رضا و خشنودى از جهان
عطف به ورقه دين و اخلاق ، ويليام جيمز در اوايل كتاب خود - ترجمه آقاى قاينى - مىگويد :
كلمات مارك اورل كه تلخى ريشه دار غم و اندوه را نشان مىدهند ، ناله هاى آن مانند ناله خوكى است كه زير تيغ سر مىدهد . وضع روحى نيچه و شوپنهاور عبوسيها و كجخلقىها در آنها ديده مىشود كه آميخته با دندان غروچه هاى تلخى مىباشند . ناله هاى مرارتآميز اين دو نويسنده آلمانى آدمى را