درد عرفانى
رجوع شود به ورقه هاى انسان و غربت او در اين جهان ، ايضاً ورقه هاى غربت انسان . ايضاً شعر عطار :
عشق ، مغز كائنات آمد مدام
ليك نبود عشق بىدردى مدام
قدسيان را عشق هست و درد نيست
درد را جز آدمى در خورد نيست
حافظ : جلوه اى كرد رخش ديد ملك عشق نداشت . . . ايضاً :
فرشته عشق ندانست چيست قصه مخوان
بخواه جام و گلابى به خاك آدم ريز
بوعلى ، اشارات ، نمط هشتم ، درباره گروه مشتاقان :
و من حيث هم مشتاقون فقد يكون لاصناف منهم اذى مّا ، و لما كان الاذى من قبله كان اذى لذيذاً و قد تحاكى مثل هذا الاذى