غير او ( كه البته اين عصيان وتسليم ، تمرد و اطاعت ، توأم با يكديگر است ) و ديگر برقرارى رابطه عادلانه ميان مردم . قرآن درباره هدف اول ، هر پيامبرى را كه نام مىبرد سرلوحه تعليماتش را خداپرستى و ترك پرستش غير خدا نام مىبرد ، و از نظر عدالت همه را در يك آيه قرآن يككاسه مىكند و مىگويد :
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط .
تهذيب و تزكيه نفس شرط توحيد است :
در اينجا مطلب سومى هم به نظر مىرسد كه آن هم هدف است :
تزكيه و تطهير و تهذيب نفوس . ولى بايد گفت اين جهت هدف اصلى نيست بلكه مقدمه وصول به هدف توحيد و هدف عدالت است ، زيرا توحيدى كه انبيا آوردهاند چون مربوط به دل و قلب و عمق روح است - نه تنها مربوط به عقل و فكر - شرط نفوذ و سرايتش تهذيب نفس و پاكى دل است . ممكن است كسى بگويد هر دو هدف نامبرده در قلمرو علم و فلسفه است . از طرفى مىدانيم بسيارى از فلاسفه جهان ، الهى و موحد بودهاند بدون آنكه تابع يك دين بالخصوص باشند مثل فلاسفه يونان ، و از طرف ديگر مىدانيم كه باز حكيمان و فلاسفه اجتماعى از قبيل افلاطون و ارسطو در قديم و هابز و استوارت ميل و روسو و جانلاك و منتسكيو و غيره هم در عصر اخير ، عساكر عدل بودهاند و در زمينه عدالت اجتماعى داد سخن دادهاند .
فرق انبيا و فلاسفه الهى و فلاسفه اجتماعى :
جواب اين است كه خيلى فرق است ميان توحيد و خداشناسى تعليمى انبيا و خداشناسى و توحيد تعليمى فلاسفه . آنچه علما و فلاسفه به بشر در اين زمينه داده و مىدهند از مرحله فكر و عقل تجاوز نمىكند . محرك اول ارسطو از لحاظ بشر نظير اعتقاد به ستاره اورانوس يا نپتون است در نظام شمسى همينقدر انسان معتقد مىشود به حسب فكر خودش كه واجبالوجودى در نظام هستى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٣٠