هدفهايى غير مادى دعوت مىكنند ، آيا مىتوانند آن معنويات را به صورت يك هدف اساسى و روشن و قابل ايمان معرفى كنند ؟ به عبارت ديگر آيا قادر است انسان را بسازد ، لااقل در حد ايمان رياضتكشان ، چه رسد به ايمان مذهبيون ؟ يعنى آيا قادرند واقعاً آن طور كه سارتر مدعى است « انسان » را هدف تمدن قرار دهند يا نه ؟
جواب اين است كه نه . اينها مىخواهند زندگى را وسيله براى آن هدف قرار دهند ولى هدف روشن و مشخص و قابل ايمان و جاذبه دارى ندارند ، برعكس رياضتكشان كه هدف روشن و مشخص و قابل ايمان ( تا حدودى ) دارند ولى وسيله آنها فرار از زندگى است نه رو آوردن به زندگى .
دو مطلبراجع به اسلام : آيا اسلام هدف معقول و جاذبه دارى معرفى كرده است ؟ :
مطلب دوم اين است كه آيا اسلام واقعاً براى زندگى هدف مشخص و معقول و قابل ايمانى معرفى كرده است نظير هدف رياضتكشان ( لااقل ) و آنگاه رو آوردن به زندگى را به نحو معقولى وسيله وصول به آن هدف قرار داده است يا خير ؟ جواب اين است كه بلى .
آيا اسلام آن هدف را از راه رو آوردن به زندگىخواسته است نه از راه پشت كردن به زندگى ؟ :
از نظر اسلام قطعاً و مسلماً زندگى محدود نمىشود به حيات دنيا و انسان حيات خود را محصور به چند روزه دنيا نمىبيند ، حيات آخرت هست ( * ( والاخرة خير و ابقى . وا لله عنده حسن المآب ) . ) * اسلام اعتقاد به يك زندگى جاودانه را به وجود مىآورد .
عبادات و معاملات به دو دنياى جداگانه تعلق ندارد :
از طرف ديگر همانطور كه در ورقه هاى اسلام و نيازهاى جهان امروز گفتيم ، در اسلام عبادات و معاملات به دو دنياى جداگانه تعلق ندارند و اشتغال به هريك مستلزم چشمپوشى از ديگرى نيست .
كار و كسب در اسلام :
كار و كسب فريضه الهى است ، كَلّ بر ديگران بودن گناه است ، اتلاف و اسراف مال حرام است ، شغل و حرفه جنبه تقدس دارد .
احقاق حقوق در اسلام :
احقاق حقوق جنبه تقدس دارد ، آزادى و عدالت جنبه تقدس دارد .
جهاد و مبارزه در اسلام :
جهاد و مبارزه و سرسختى و عمل جنبه تقدس دارد .
مؤثر بودن در تحولاتجامعه در اسلام :
مؤثر بودن در تحولات جامعه جنبه تقدس دارد . اسلام هرگز مشوق درماندگى و فقر نبوده است و * ( اياك والفقر ) * گفته است .
اسلام مشوق عزت است :
اسلام مشوق عزت و سربلندى مؤمنين بوده است * ( ( و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين . و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٠٨