فشار افكار عمومى خرد كنيم . داستان سه نفر متخلف تبوك نمونه اى از اجراى اين دستور بود : * ( و على الثلثة الذين خلَّفوا حتى اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت . ) * يكى ديگر از آثار و علائم حيات روحى و اجتماعى ، اميد و اطمينان به آينده است . روح مرده آينده را تاريك مىبيند . اميد و ترجّى غير از آرزو و تمنّى است . تمنّيهاى احمقانه كار اهل خيال است كه از واقعيت به خيال مىگريزند ، اما ترجّى شأن اهل عقل و اراده است . قرآن مىگويد : * ( ولا تيأسوا من روح الله ) * و اين نهى از زبان يعقوب است درباره يوسفى كه چهل سال بود او را از دست داده بود .
اميد و اطمينان به آينده و اينكه آينده از آنِ ماست ، شأن يك انسان يا يك جامعه زنده است . يكى از علائم جامعه مرده سرگرمى به گذشته و افتخارات گذشته است . توجه به گذشته بايد باشد ولى آن اندازه كه پايه و اساس ساختن آينده باشد ، نه اينكه موضوع سرگرمى براى زمان حال باشد . داستان « گوسفند و الاغ و شتر » مولوى به منظور منع از سرگرمى به گذشته است . در ديوان منسوب به مولى است :
ليس الجمال باثواب تزينها
ان الجمال حمال العلم والادب
ان الفتى من يقولها انا ذا
ليس الفتى من يقول كان ابى
نظامى مىگويد :
گيرم پدر تو بود فاضل
از فضل پدر تو را چه حاصل
عرب جاهليت همه به گذشته مىباليد و افتخارش به اين بود كه از نسل ابراهيم است و كار تكاثرش به سرشمارى مقابر رسيد .
ما مردم داراى روحى مذهبى و ملى هستيم و متأسفانه در هر دو سرگرم به گذشته هستيم و اينكه ماييم كه از پادشهان باج گرفتيم .
موضوع انتظار فرج يكى ديگر از امورى است كه اميد را در ما نابود كرده است ، به علت كج تفسير كردن ما .