كه از ناحيهء افراد ديگر به وجود مىآيد . در ورقه هاى « آزادى معنوى » شواهدى آورديم دربارهء عنايت اسلام به آزادى اجتماعى .
عوامل اسارت اجتماعى :
عوامل اين اسارت بعضى مربوط است به سلب كنندگان حقوق ، و بعضى مربوط است به مسلوب الحقوقها ، و بعضى به سازمان اجتماعى . آنچه مربوط است به سلب كنندگان ، حس سودجويى است كه چاره اش نوعى تربيت است كه مشتمل بر تهذيب نفس باشد و البته ما معتقديم اين گونه تربيت منحصراً دراختيار اديان است ( 1 ) و اما آنچه مربوط است به مسلوب الحقوقها عبارت است از بىتفاوتى ، رخوت و سستى ، ضعف و زبونى ، ديگر بىخبرى و ناآگاهى و بىانديشگى .
و آنچه مربوط است به اجتماع عبارت است از تمركز قدرت و ثروت در يك يا چند نقطه ، قوانين مبتنى بر تبعيض ، يا تبعيض عملى كه از تمركز قدرت گروهى و رخوت و سستى گروهى ديگر پيدا مىشود .
ارزش آزادى :
5 . ارزش آزادى . ارزش واقعى آزادى به معنى سهمى كه اين عامل در سعادت انسان دارد به اندازه عوامل رشد و فرهنگ و امنيت نيست ، ولى ارزش اين عامل از نظر كمياب بودنش خيلى زياد است . اين موهبت را بشر هميشه از هر موهبت ديگر كمتر داشته است . در عصر ما شعار و حماسه و سخن آزادى هست ولى همه گندم نمايى و جوفروشى است .
بالاتر از آزادى :
6 . آنچه بالاتر از آزادى اجتماعى يعنى عدم تمانع افراد نسبت به يكديگر است ، وحدت و صميميت و برادرى وعواطف انسانى است .
اولين دعوت اسلامى :
7 . اولين دعوت اسلام ، نفخهء آزادى بود : * ( قولوا لا إله الَّاا لله تفلحوا . ) *
مبارزهء اسلام با عوامل :
8 . مبارزهء دين با عوامل سلب آزادى معنوى از راه مبارزه با ( با عوامل )
هامش
( 1 ) . اسلام ، هم به ستمگر مىگويد نكن و هم به ستمكش مىگويد نكش ، و در هر دو جا موفق بوده است ، ولى مكاتب مادّى تنها به ستمكش مىتواند بگويد ستم نكش ، و مىتواند غيرت و عقدهء حقارت او را تحريك كند اما نمىتواند به ستمگر بگويد نكن .