يعنى اسلام نه ، تنها به اصول و مبانى خشك قناعت كرده و هرگونه حماسه و شعارى را در باب آزادى فاقد است و نه ، تنها به حماسه و شعار قناعت كرده و اصول آزادى را پيروى نكرده است ، بلكه هم شعارهاى خيلى زنده و جاندار و جاويد آورده است و هم اصول پايدار و محكم .
شعار « لااله الَّاا لله » كه ضمناً اساسى ترين اصول اسلام است :
اولين شعار اسلام كه ضمناً متضمن اساسى ترين اصول نيز هست كلمهء مباركهء « لااله الَّاا لله » است . اين كلمه كه اولين شعار اسلام است كه رسول اكرم اظهار داشت ، مشتمل است بر سلب و ايجاب ، نفى و اثبات ، عصيان و تسليم ، نه و آرى ، فصل و وصل ، آزادى و بندگى ( 1 ) ، ولى نه به صورت دو شئ جداگانه ، بلكه به صورت دو شئ وابسته به يكديگر كه هيچ كدام بدون ديگرى امكان پذير نيست . اين سلب نيازمند به نقطهء اتكائى است كه آن اثبات است و آن اثبات بدون عبور از آن سلب ممكن نيست ، يعنى شريك بردار نيست .
راستى همانطور كه در ورقه هاى « رسول اكرم » گفتهايم دعوت اسلام عجيب حسن ابتدا و حسن مطلع داشته است : شعار اوّلى اسلام ، هم ساده و مفهوم است و هم جامع و هم تكان دهنده .
اولين نفخهء آزادى اسلام به وسيلهء همين كلمه و همين جمله دميده
هامش
( 1 ) . سنايى مىگويد :شهادت گفتن آن باشد كه هم ز اول بياشامى
همه درياى هستى را به آن حرف نهنگ آسا
نيابى خار و خاشاكى دراين ره چون به فرّاشى
كمر بست و به فرق استاد در حرف شهادت لاقرآن مىفرمايد : « فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغوتِ وَيُؤْمِنْ بِالله . . . » .
به طوركلى اساس فكرى آزادى در اسلام دو چيز است : خدا و انسان . خدا به عنوان عاملى كه با انكار او انسان از هر قيد و منعى خود را آزاد مىكند ، و انسان به عنوان عاملى كه ارزشش ادراك مىشود و انسان گوهر خود را بالاتر و برتر مىداند از اينكه تن به هيچ گونه پستى بدهد . « نَفَخْتُ فيه من روحى » ، « انّى جاعِلٌ فِى الاْرْضِ خَليفَةً . . . فَقَعوا لَه ساجِدين » ، « خَلَقَ لَكُمْ ما فِى الاْرْضِ جَميعاً » اين حس را در انسان ايجاد مىكند .