عرفا نيز متوجه اين مطلب شدهاند ، بلكه اصل اتحاد عاقل و معقول و مريد و مراد در واقع همين مطلب است .
شاعر مىگويد :
گر در طلب گوهر كانى كانى
ور در پى جستجوى جانى جانى
من فاش كنم حقيقت مطلب را
هر چيز كه در جستن آنى آنى
مولوى مىگويد :
اى برادر تو همه انديشه اى
مابقى تو استخوان و ريشه اى
گر بود انديشه ات گل گلشنى
ور بود خارى تو هيمه گلخنى
54 . ايمان به انسانيت :
ايمان به هر چيز دو ركن دارد : معرفت ، تسليم :
ايمان به هر چيزى عبارت است از تسليم و تصديق به واقعيت آن چيز آنطور كه هست ( 1 ) . پس ايمان مركب از دو جزء است : يكى درك و تشخيص و شناخت آن چيز آنچنانكه هست و ديگر تسليم در برابر واقعيت او متناسب با واقعيتش . تنها شناخت يك چيز ايمان نيست .
ممكن است انسان يك چيز را خوب بشناسد ولى مؤمن به آن چيز نباشد . شيطان خدا را خوب مىشناسد ولى تسليم در برابر او و خاضع در پيشگاه الوهيت او چون نشد و « فَسَقَ عَنْ أمْرِ رَبِّه » شد ، « كانَ من الْكافِرينَ » درباره اش گفته شد . قرآن درباره بعضى از مردم كافر مىگويد : « وَجَحَدوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً » . همچنان كه تسليم در برابر يك چيز بدون شناخت واقعيت او آنچنانكه هست ايمان نيست ، همچنان كه كفر هم نيست . مثلًا تسليم در برابر يك بت چوبى يا فلزى يا گوشتى به خيال اينكه مؤثر در كون و مكان است پرستش هست ولى ايمان نيست ، لهذا قرآن بت پرستان را با صفت پرستش بت ياد كرده است ولى هرگز به صفت ايمان ( تا آنجا كه به ياد دارم ) ياد نكرده است . و چنان كه در پاورقى [ همين ] صفحهء گفتيم علاوه بر عنصر شناخت و تسليم ، عنصر عشق هم ضرورى است .
هامش
( 1 ) . به شرط آنكه آن چيز موضوع آرمان هم باشد و بتواند هدف و مطلوب و معنى زندگى واقع شود . عليهذا ايمان مركب است از سه چيز : شناخت ، تسليم ، عشق .