او و تاروپود هستىاش كه مبدأ و منشأ اين اصالتها و ملاكهاست به ميان مىآيد كه چيست ؟ آيا اين انسان تنها يك ماشين عظيم است و يا يك حقيقت شريف ؟ .
پرسش سوم :
پس از آن ، پرسش دربارهء جهان به ميان آيد كه آيا فقط انسان يك نور تصادفى است كه در فضاى تاريك بىنهايت هستى پيدا شده است ، و يك قطرهء شيرينى است كه در اقيانوسى از زهر پديد آمده است و يا اينكه انسان نماينده و مظهر و خليفه است و نشان دهندهء هستى است ، جام جهان نماست ، خداى كوچك است ، خليفه است ، مصداق « إنّى أعْلَمُ ما لا تَعْلَمون » است ؟ ( ر . ك : نمره 59 ) .
ماترياليسم تاريخى ضمناً اهانت به انسانيت است :
37 . اين فلسفه كه انقلاب مفيد صددرصد زاييدهء احتياجات مادى طبقه ستمديده است و افكار هر كسى وابسته به طبقه او و سطح برخوردارى و يا محروميت او از مواهب زندگى است و خلاصه ماترياليسم تاريخى ، گذشته از اينكه غلط و غيرمنطبق با واقع است اهانت به انسانيت است و جنبه ضد انسانى دارد .
مسأله محرك اكتشافات و اختراعات :
38 . آيا اكتشافات ، اختراعات و ابتكارات ، همه براى تأمين نيازمنديهاى مادى و اقتصادى است يا به قول كتاب ( نيكنيازى ) صفحه 14 ، پروندهء جداگانه اى دارد ؟ مكتب انسانيت بايد به اين پرسش پاسخ بدهد .
طرح مسأله :
39 . بحث در اين است كه آيا ممكن است به خدا و دين پشت كرد و به انسانيت به عنوان امرى اصيل رو آورد آنچنانكه اگوست كنت در گذشته و سارتر در حال كرده است ؟ آيا ممكن است به خدا پشت كرد و به شرافت و صفا و حيثيت ذاتى بشر و به خدمت و خير رو آورد يا نه ؟
( ر . ك : نمره 51 ) .
40 . ( نيكنيازى ) صفحه 19 :
« از طريق جذبه ذاتى به پاكى و روشنى و بلندى يعنى نيكنيازى است كه او ( خدا ) را دوست مىداريم . »
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 395
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٩٥