رفع همه حجب ميان او و ذات حق است ، در اين است كه از خود فانى و به او باقى گردد و در آن وقت است كه همه چيز خواهد بود .
راه رسيدن به انسان كامل ، از نظر فيلسوف ، چنان كه در ورقه هاى « انسان كامل ، مكتب عقل » گفتيم ، تفكر و استدلال و منطق و برهان است ، ولى راه رسيدن به مقام انسان كامل از نظر عارف سير و سلوك است كه در مراحل اوليه تخليه ، تزكيه و تهذيب نفس ناميده مىشود و در مراحل بعد تحليه و تجليه ناميده مىشود . نيرويى كه دل را در اين سفر همراهى مىكند و حركت مىدهد نيروى عشق است .
از نظر عارف خود دل نيز منبع معرفت و حكمت است ولى نه از نوع معرفت و حكمت فكرى و حصولى و عقلى ، بلكه از نوع قلبى و حضورى و شهودى .
از نظر عارف اين معرفت است كه ارزش واقعى دارد نه معرفت عقلى و فكرى . لهذا عارف معرفت عقلى فلسفى را تحقير مىكند ، هم وسيله را تحقير مىكند ( قياس و استدلال ) هم نتيجه را كه يك مشت تصور است . مولوى مىگويد :
بحث عقلىگر در و مرجان بود
آن دگر باشد كه بحث جان بود
بحث جان اندر مقامى ديگر است
بادهء جان را قوامى ديگر است
بحث جان آمد نمانداى مستضى
لازم و ملزوم و نافى مقتضى
شبسترى مىگويد :
حكيم فلسفى چون هست حيران
نمىبيند ز اشيا جز كه امكان
در مكتب عرفان بايد همه چيز را از درون جست : علم را ، معرفت را ، لذت را ، آرامش را .
راه لذت از درون دان نز برون
احمقى دان جستن از قصر و حصون
آن يكى در كنج زندان مست و شاد
آن دگر در باغ ترش و بىمراد