چه ؟
آزادى رهايى است و رهايى مستلزم دو چيز است كه چيزى خود را از چنگال چيز ديگر كه مانع فعاليت اوست رها سازد . پس آزادى منحصر است به آزادى اجتماعى .
انسان مظهر يك تضاد درونى است :
جواب اين است كه مهمترين نوع آزادى ، آزادى معنوى است ( 1 ) و آزادى معنوى درونى است و آزادى از خود است و اين به معنى اين است كه انسان يك شخصيت مركَّبى دارد نيمى از وجود انسان حيوانيت است كه تمايل به شهوت و خشم و منفعت طلبى فردى دارد و جز در پى منفعت فردى خود نيست ولى نيم ديگر شرافت است ، انسانيت است ، وجدان است ، محبت است ، احسان است ، فداكارى است . و اين دو جنبه همواره با يكديگر در تنازع و كشمكش مىباشند و هر كدام مىخواهد قدرت را قبضه كند . انسان مظهر يك تضاد درونى است . به قول شاعر :
آدميزاده ( 2 ) طرفه معجونى است
كز فرشته سرشته وز حيوان
گر كند ميل اين ، شود پس از اين
ور رود سوى آن ، شود به از آن
مولوى اين تركَّب شخصيت انسانى را در مثل بسيار عالى خود آورده كه :
همچو مجنون در تنازع با شتر
گه شتر چربيد و گه مجنون حر
ميل مجنون پيش آن ليلى روان
ميل ناقه پس پى طفلش دوان
يك دم ار مجنون ز خود غافل شدى
ناقه گرديدى و واپس آمدى
. . . گفتاى ناقه چو هر دو عاشقيم
ما دو ضد بس همره نالايقيم
هامش
( 1 ) . و به قول سعدى : اينكه درنده خويى از طبيعت انسانى بميرد .
( 2 ) . رجوع شود به ورقه هاى « روح » و ورقه هاى « انسان » .