افتابروى خانه در ساعت 12 ظهر دستم را مىشستم آبى كه بر زمين مىچكيد و مىريخت بىدرنگ يخ مىبست . در حوالى عصر كليه آثار و علائم حكايت از آمدن برف مينمود ، هوا ضخيم و مهآلود بود ولى در حدود ساعت 9 بعد از ظهر هوا صاف شد و در نتيجه شبهنگام يخبندانى شديد حادث گرديد .
در روز سيزدهم تاجرى غلجائى « 1 » از اهالى هرات نزد ما آمد . وى با محموله بازرگانى ( كفيله ) « 2 » يا بهتر 52 نفر شتر پر از بار انقوزه از راه رسيده بود و چون اطلاع يافته بود كه نمايندگان سوندرجى هستيم و از بمبئى آمدهايم درخواست داشت تا درباره او توصيهنامههائى بسوندرجى بنويسيم تا بتواند با كمك سوندرجى و اداره بازرگانى منظم وى در فروش كالايش موفق گردد . او از موافقت بىدرنگ ما خيلى تشكر كرد و حتى حقشناسى خويش را چنين ابراز داشت كه حاضر است كفيله را با يكى از همراهان ما به بمبئى بفرستد و خودش بقندهار برگردد و هرچند اسبى را كه نيازمنديم همراه بياورد .
ولى موافقت وى و تعهد ما بدلايل بسيارى مورد تمايل نبود و ما بناچار آن را مودبانه رد كرديم . در موقع عزيمت گفت در مدت توقف كوتاهى كه در كلات دارد باز نزد ما خواهد آمد .
برطبق اين وعده ، روز بعد يعنى چهاردهم دوباره بديدار ما آمد و در حدود دو ساعت باهم صحبت كرديم . در تمام محاورات و مكالمات و رفتار خود طورى عمل كرديم كه وى ما را مسلمان مسلم قبول كرد و باز قبل از عزيمتش از فرقه مذهبى و كشور ما سوال كرد . سروان كريستى از پيش جواب سوال احتمالى را آماده نموده بود و بدون ترديد و دودلى اظهار داشت كه ما بازماندگانى از خانوادهاى ازبك هستيم كه در گذشته
هامش
( 1 ) - طايفهاى از افغانها
( 2 ) - معمولا كلمات كفيله و كاروان مترادفند .
ولى بين اين دو كلمه تفاوتى وجود دارد . حداقل ، بلوچها و همسايگان ايشان تعدادى مسافر را كه هركدام اموالى داشته و باهم حركت مىكنند كاروان مىگويند ولى اگر تمام محمولهء يك كاروان به يك تاجر تعلق داشته باشد آن را كفيله گويند .