واقعا مسلمان هستيم و ما هم بملاحظاتى عاقلانه دانستيم كه ويرا گولزده خود را مسلمان جا بزنيم .
بعد از ظهر فقيرى هندى بديدار آمد و ادعا مىكرد كه مسافرت خارق العادهاى در سرتاسر فارس ، خراسان ، سيستان ، كشمير ، بخارا و خيلى جاهاى ديگر انجام داده و داوطلب شد تا هراطلاعاتى كه از هريك از اين نقاط خواسته باشيم در اختيارمان بگذارد .
از ترس آنكه مبادا وى بمقاصد و منظور اصلى ما پى برد فقط چند سؤال مختصر از او نموديم ، ولى ضمن جواب به همين سؤالات ساده دريافتيم كه اطلاعات او بسيار سطحى است و باينترتيب يا واقعا به اين حوالى مسافرتى نكرده و يا ضمن ديدار فقط ديده و گذشته و بمشاهده و تفحص نپرداخته است .
توقف امروز فرصتى داد تا از شهر حوضدار ديدن كنيم . شهرى است كوچك كه نبايد از 500 منزل بيشتر داشته باشد ، شهر در درهاى محصور در كوهستان ساخته شده و ديوارى كوتاه و گلى در دور شهر از آن حفاظت مىكرد . در اطراف و خارج از قلعه شهر دو تا سه باغ ميوه وجود داشت كه در فصل خود انگور ، انجير ، زردآلو ، آلو ، سيب و نظاير آن بار مىداد . هنگامى كه ما در حوضدار بوديم درختان بىبرگ بوده و هرچيز از عمق و اثر زمستان حكايت مىكرد . حوضدار مقر تابستانى مير مراد على از قبيله قنبرانى و برادرزن محمود خان رئيس كلات است . در اين فصل او در كوچ گنداوا
Kutch Gundava
( نقشه - سرزمينى در مشرق كوهستان ) زندگى مىكرد . در غياب وى نايب يا معاونش كه پيرمردى مفلوك بود بديدن ما آمده از اينكه ديروز چنانكه بايدوشايد ما را نديده و نپذيرفته عذرخواهى كرد . به او اطلاع داديم كه از جم ناحيه لس براى اربابش نامهاى داريم و چون محتمل بود كه خود مير مرادعلى را بهبينيم نامه را همراه آوردهايم . ساكنين متنفذ حوضدار اصولا هندوانى هستند كه از مولتان
Multan
و شيكارپور
Shikarpoor
« 1 » به اين سرزمين مهاجرت كردهاند . نفوذ
هامش
( 1 ) - دو شهر تجارتى وسيع در شمالشرقى و مشرق كلات .