( 1 ) مكانى كه قرار بود بدست زيد بن حارثه و رفيقش سپرد و آنها نيز او را بمدينه بردند [ ( 1 ) ] و چون خبر حملهء هبار بهودج زينب بسمع رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد خون او و رفيقش را كه در حمله با او شريك بود - و گويند نامش نافع بن عبد قيس بوده - هدر كرد و بجمعى كه براى جنگ به مكه ميرفتند فرمود :
اگر به آن دو دسترسى پيدا كرديد آنها را بكشيد .
اسلام ابى العاص بن ربيع :
از آن روز ابو العاص در مكه ماند و زينب در مدينه نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بود تا نزديكيهاى فتح مكه چنان اتفاق افتاد كه ابو العاص براى تجارت بشام رفت و اموال تجارتى زيادى از مردم مكه همراه او بود كه روى سابقه امانتدارى و درستى او مردم آنها را به او سپرده بودند كه براى آنها تجارت كند .
هنگامى كه از شام با مال التجارة مزبور بسوى مكه بازمىگشت مورد حمله جمعى از مسلمانان قرار گرفت و در نتيجه اموال مزبور بدست مسلمانان افتاد و آنها را بمدينه آوردند ، و خود ابو العاص بسوى مكه گريخت .
پس از چندى ابو العاص براى پس گرفتن اموال مزبور بمدينه سفر كرد و در نيمههاى شب بطور خفاء به شهر مدينه وارد شد و يكسر بخانهء زينب رفت و از او پناه خواست .
زينب او را پناه داده در خانه خويش منزل داد و چون صبح شد و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى اداى فريضهء صبح به مسجد آمد و صفوف نماز بسته شد زينب بين نماز فرياد زد .
اى مردم من ابو العاص را پناه دادم ! چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله سلام نماز را داد رو بمردم كرده فرمود : شما هم صداى
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام در اينجا اشعارى از عبد اللّه بن رواحة يا ابو خيثمة و هند و كنانة كه در بارهء مسافرت زينب و رفتار قريش و كنانة گفتهاند نقل مىكند كه هر كه خواهد بصفحهء 655 656 ج 1 سيرة مراجعه كند .