( 1 ) خرما ميخوردند . من گاهى از آنها خجالت ميكشيدم و نان را بخودشان پس ميدادم ولى آنها بدون اينكه دست بنان بزنند دوباره به من باز ميگرداندند .
رسيدن خبر جنگ بدر بمكة :
نخستين كسى كه خبر جنگ بدر و شكست قريش را به مكه رسانيد حيسمان بن عبد اللّه خزاعى بود كه سراسيمه حال وارد شهر مكه شد و خبر كشته شدن عتبة بن ربيعة و شيبة و ابو جهل و امية بن خلف و ديگر بزرگان قريش را بمردم مكه داد .
اين خبر باندازهء وحشتناك و غير مترقبه بود كه اكثر مردم باور نكردند صفوان بن امية كه در حجر اسماعيل نشسته بود فرياد زد : به خدا اين مرد ديوانه شده و نمىفهمد چه ميگويد ، هم اكنون از او بپرسيد : صفوان بن امية چه شد ؟
از حيسمان پرسيدند : صفوان بن امية چه شد ؟
گفت : او همان است كه در حجر نشسته ولى به خدا پدر و برادرش را ديدم كه كشته شدند .
ابو رافع گويد : من در آن روز غلام عباس بن عبد المطلب بودم ، و عباس بن عبد المطلب در پنهانى مسلمان شده بود و كسانى را نيز كه در خانهاش بودند باسلام دعوت كرده بود و از اين رو من و همسرش ام الفضل نيز مسلمان شده بوديم ولى مانند خود عباس بن عبد المطلب اسلام خود را از قريش پنهان ميداشتيم .
روزى كه خبر كشته شدن بزرگان قريش بمكة رسيد من در خيمهاى در نزديكى چاه زمزم نشسته بودم و چوبههاى تير ميتراشيدم ام الفضل نيز پهلوى من نشسته بود ، اين خبر ما را خوشحال كرده و نيروئى بما بخشيد و در خود احساس عزت و قدرتى كرديم ، أبو لهب كه در جنگ بدر حاضر نشده بود و بجاى خود عاصى بن هشام را فرستاده بود در آن حال وارد مسجد شد و يكسره آمد در پشت آن چادر به من تكيه كرده نشست .
ناگاه مردم فرياد زدند : اين ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب است كه خود در جنگ بدر حاضر و شاهد جريانات بوده و اكنون از راه ميرسد ، ابو لهب