خواهند بود .
[ روايت چهارم ]
منصب قضا متعلق به كيست
عن محمد بن يحيى ، عن محمد بن احمد ، عن يعقوب بْنِ يزيدَ ، عن يحيى بن مبارك ، عن عبد الله بْنِ جَبَلَة ، عن أبى جميلة ، عن إسحاقَ ابن عمارِ ، عنْ أبِى عَبْد الله ( ع ) قال قالَ أَميرُ المُؤْمنين صَلَواتُ الله عَليْه ، لِشُرَيْحٍ : يا شُرَيْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لا يَجْلِسُه ( ما جلسه ) إلَّا نَبيٌّ اوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ أوْ شَقيٌّ . « 1 » حضرت امير المؤمنين ( ع ) خطاب به شريح مىفرمايد : « تو بر مقام و منصبى قرار گرفتهاى كه جز نبى يا وصىّ نبى و يا شقى كسى بر آن قرار نمىگيرد . » و شريح چون نبى و وصى نبى نيست ، شقى بوده است كه بر مسند قضاوت نشسته است . شريح « 2 » كسى است كه در حدود 50 60 سال منصب قضاوت را در كوفه عهده دار بود ، و از آن آخوندهايى كه به واسطهء تقرب به دستگاه معاويه حرفهايى زده و فتواهايى صادر كرده ، و بر خلاف حكومت اسلامى قيام كرده است . حضرت امير المؤمنين ( ع ) در دوران حكومت خود هم نتوانست او را عزل كند ، رجاله نگذاشتند ، و به عنوان اين كه « شيخين » او را نصب كردهاند و شما بر خلاف آنان عمل نكنيد ، او را بر حكومت عدل آن حضرت تحميل كردند . منتها حضرت نمىگذاشتند بر خلاف قانون دادرسى كند .
دادرسى با فقيه عادل است
از روايت برمىآيد كه تصدى منصب قضا با پيغمبر ( ص ) يا وصى اوست . در اين كه فقهاى عادل به حسب تعيين ائمه ( ع ) منصب قضا ( دادرسى ) را دارا هستند و منصب قضا از مناصب فقهاى عادل است ، اختلافى نيست . بر خلاف مسألهء « ولايت » « 3 » كه بعضى ، مانند
هامش
« 1 » وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 6 و 7 ، « كتاب القضاء » باب 3 ، حديث 2 .
« 2 » ابو اميّه ، شريح بن حارث كندى ( 78 ه . ق . ) اصل او از يمن بود و پيش از ظهور اسلام به دنيا آمد . پيامبر ( ص ) را درك نكرد و به همين دليل در شمار صحابه ياد نمىشود . در عهد عمر و عثمان و حضرت امير و معاويه قاضى كوفه بود . گويند در واقعهء عاشورا جانب ابن زياد را گرفت و مردم را به قيام عليه امام فرا خواند .
« 3 » مراد از « ولايت » در اينجا حق حكومت يعنى ولايت بر اموال و جانهاست .