تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
( 1 ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شرفياب شد و نسب خويش را تا بسامة بيان كرد ، حضرت فرمود : سامه شاعر را گوئى ؟ برخى از اصحاب عرض كردند : گويا مقصود شما اين شعر اوست : « ربّ كأس . . » ؟ فرمود : آرى .

سرگذشت عوف بن لوى و سبب انتساب او به بنى ذبيان :

گويند : عوف بن لوى با جمعى از قريش از مكه بيرون شدند ، و چون بسر زمين غطفان رسيد شترش از رفتن كندى كرده از همراهان عقب ماند ، و آنان نيز انتظار او را نكشيده رفتند ، پس ثعلبة بن سعد بن ذبيان [ ( 1 ) ] نزد او آمده و عوف را بنزد خويش برده از او نگهدارى كرد ، و تدريجا زنى از آن قبيله براى او گرفت و او را برادر خويش خواند و بقبيلهء خود منضم ساخت ، و نسب او در قبيلهء بنى ذبيان بدين شرح شايع شد : « عوف بن سعد بن ذبيان . . . » و اين شعر را نيز بثعلبة نسبت دهند كه در اين باره بعوف گفت :
أحبس على ابن لوىّ جملك * تركك القوم و لا منزل لك
و به همين ترتيب فرزند عوف كه مرة نام داشت نسبش را در بنى ذبيان ذكر كنند ، و بني مرة نيز اظهار كدورتى از اين انتساب نمىكردند جز حارث بن ظالم يكى از طائفهء بنى مرة بن عوف كه چون از نزد نعمان بن منذر گريخت خود را در ضمن اشعارى كه گويد بقريش منتسب ساخته ، و انتساب بنى ذبيان را از خود و قبيله‌اش سلب مىكند . و حصين بن حمام يكى ديگر از بنى مرة پاسخ او را گفته انتساب خويش و قبيلهء خود را از لوى بن غالب سلب كرده است ، ولى پس از اين كار پشيمان شده و دربارهء پشيمانى خويش از گفتهء سابق نيز اشعارى گفت [ ( 2 ) ] . ابن اسحاق از بعضى نقل كرده كه عمر بن خطاب بجمعى از بنى مرة گفت :
هامش
[ ( 1 ) ] ظاهرا ثعلبة در آن روز رئيس قبيلهء بنو ذبيان بوده . [ ( 2 ) ] براى اطلاع از متن اشعار حارث و حصين به جلد اول سيرة ص 99 - 100 مراجعه شود .