ترجمه :
« ابو عبد اللّه واپسين پادشاهان غرناطه از خاندان ( بنى الاحمر ) پس از شكست در برابر سپاهيان فرديناند و شاهزاده خانم ايزابلا ، در كرانه خليج روم ، در دامن ( جبل الطارق ) آنجا كه براى بردن او بافريقيه يك كشتى آماده گرديده بود ، لختى درنگ كرد ، زنان و فرزندان ، و بزرگان خاندان ( بنى الاحمر ) پيرامون او را گرفته بودند .
ابو عبد اللّه چشمان خود را بسوى سرزمين از دست رفتهء خود دوخت ، و بدان كشور نگاهى دردناك كرد ، آنگاه روى خود را با چشمانى اشكآلود برگردانيد ، و دامن رداى خود را بر چهرهء خويش افكند ، و گريه سخت دلآزار سرداد . . . . .
آرى ، بر تست اى پادشاهى كه تاجوتخت و كشور خود را از دست داده كه همچون زنان گريه كنى ، زيرا تو كشورت را مانند مردان نگهدارى نكردى ، تو ديروز بسيار بخنديدى ، اينك امروز باندازهء كه ديروز خنده كرده بايد بگريى ، زيرا خوشى و خرمى بهار زندگانى است ، و اندوه شب تار زندگى ، و هميشه روز روشن شب تيره را در دنبال دارد . . . . . » .
فرهنگ اسلام در اندلس ( اسپانيا )
در سالهاى 350 - 300 ه . در عهد خلافت الناصر لدين اللّه عبد الرحمن بن معاوية بن هشام بن عبد الملك و در عهد خلافت پسر و جاىنشين او الحكم المستنصر سال 350 - 366 ه . جنبش فرهنگى عظيمى در سرزمين اندلس بوجود آمد ، مركز اين نهضت علمى شهر بزرگ و زيباى قرطبه بوده كه در همين عهد آن شهر را نيز دار - الخلافه قرار داده بودند .
مقارن همين عهد جنبش فرهنگى اسلامى در مشرقزمين نيز راه سريع خود را بسوى عظمت و توسعه مىپيموده و مركز آن نهضت شهر نامور بغداد بوده است .