دارى ؟
آنگاه دستور داد گردن او را بزنند . پس او را اعدام كردند . و ابو يونس را وارد كردند ، چون ديد امام در كنار مأمون نشسته است و از عظمت و شكوه برخوردار است ، سخت ناراحت شد و خطاب به مأمون گفت : اى امير المؤمنين ، اين شخصى كه در كنار تو نشسته است بتى است كه جداى از خدا پرستيده مىشود .
( 1 ) مأمون دستور اعدام او را داد ، پس او را كشتند و جلودى را وارد كردند . و او از دشمنترين مردم نسبت به اهل بيت عليهم السلام و كسى بود كه هارون الرشيد او را براى غارت دختران رسول اللّه ( ص ) و مصادرهء لباسهاى آنها از زيور آلات به يثرب فرستاده بود ، پس به خانهء امام رضا عليه السلام وارد شد و قصد هجوم به خانهء امام را داشت و اينكه لباس از تن زنان بربايد ، پس امام مانع شد اما جلودى توجهى نكرد ، پس امام به او التماس كرد و به او قول داد كه خود داخل مىشود و آنچه را كه او مىخواهد ، برايش مىآورد . جلودى قول امام را قبول كرد و امام داخل خانه شد و تمام لباسها و زيور آلات زنان را جمعآورى كرد و آنها را براى جلودى آورد و جلودى آنها را گرفت .
امام از مأمون درخواست كرد كه او را ببخشد ، مأمون گفت : اى آقاى من ، اين همان كسى است كه با دختران پيامبر ( ص ) چنين كرد .
جلودى به امام نگاه كرد كه با مأمون صحبت مىكرد و متوسل به عفو او شده بود ، اما آن احمق گمان كرد كه امام درخواست انتقام از او دارد براى كارهايى كه كرده است ، پس به مأمون گفت : اى امير المؤمنين ، از تو درخواست مىكنم به خدا و به آن خدمتى كه من به رشيد كردم كه گفتهء او را قبول نكنى در بارهء من .
پس مأمون به سوى امام رضا عليه السلام متوجه شد و به او گفت : اى
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 472
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٤٧٢