در مرو ديدم . گفتم : از كجا مىآيى ؟ گفت : از پيش اين . گفتم : از نزد مأمون ؟
گفت : نه . گفتم : از نزد فضل بن سهل ؟ گفت : نه ، از نزد اين . گفتم : منظورت كيست ؟ گفت : از نزد على بن موسى . گفتم : واى بر تو كه او را ترك كردى ! داستانت چيست ؟ گفت : او چيزى نيست . چه وقت پدران او بر صندلى مىنشستند تا بيعت كنند با او به ولايتعهدى ، همان گونه كه او كرد ؟ گفتم : واى بر تو ! از خدايت طلب آمرزش كن . گفت : كنيز من فلانى از او بيشتر مىداند .
ريان با عجله به نزد امام رضا عليه السلام رفت و داستان عباسى را براى او گفت و از حضرت درخواست كرد اجازه بدهد تا او را بكشد . امام عليه السلام او را از اين كار منع كرد . « 1 »
او صحبتهايى با امام دارد كه در بحثهاى اين كتاب به آن خواهيم پرداخت .
( 1 )
345 . هيثم بن عبد اللّه
از امام رضا عليه السلام روايت نموده و حسين بن على بن زكريا از او روايت كرده است . « 2 »
( 2 )
346 . هيثم بن عبد اللّه رمّانى كوفى
از امام موسى كاظم و امام رضا عليهما السلام روايت كرده است و كتابى نيز دارد . « 3 »
( 3 )
347 . ياسر
غلام امام رضا عليه السلام و حمزة بن اليسع . او كتابى از مسائل داشت . « 4 »
هامش
( 1 ) قرب الاسناد ، ص 148 .
( 2 - 3 - 4 ) رجال نجاشى .