بود و از پدرم رحمه اللّه شنيدم كه گفت : سيّد مىگويد كه آن خط او صلوات اللّه عليه بود و اجازهء گروه زيادى از علما بر آن بود . سيّد گفت : براى من به قرائن ، علم حاصل شد كه اين كتاب تأليف امام عليه السلام است و گرفتم كتاب را و آن را نوشتم و تصحيح كردم و پدرم قدّس اللّه روحه اين كتاب را از سيّد گرفت و استنتاج نمود و آن را تصحيح كرد و اكثر عبارات آن موافق مطالبى بود كه صدوق رحمه اللّه در كتاب من لا يحضره الفقيه بدون سند بيان كرده است و آنچه كه پدرش در رسالهاش بر آن ذكر كرده است و بيشتر احكامى كه اصحاب ما آن را ذكر كرده و ندانستهاند مستند آن در آن است . « 1 »
و عدهاى بر آن اقرار كردند ، و گروهى بر آن اعتماد كردهاند از بزرگان فقه اماميه مانند فاضل كاشانى و صاحب رياض و محدّث بحرانى و غير آنها .
( 1 ) و گروه ديگرى آن را انكار كرده از بزرگان علما و محققين ، و هميشه جدل بين بزرگان بوده و در كتاب درنگ كردهاند و بعضى استدلالهايى را ارائه مىكنند كه نسبت دادن اين كتاب به امام عليه السلام بعيد است . و آن اين است :
اولا : اگر اين كتاب از امام بود چندين قرن ناشناخته نمىماند و اينكه هيچ يك از علماى فقه اماميه از آن اطلاع نداشته باشند و اصحاب حديث با همهء اهتمام زيادى كه به آثار ائمهء هدى عليه السلام داشتهاند ، هيچ اشارهاى و لو يك كلمه به آن نكردهاند .
ثانيا : شيخ صدوق رحمه اللّه كه تمام آثار وارده از امام رضا عليه السلام را در كتاب خود به نام عيون اخبار الرضا جمعآورى نموده ، اشارهاى به اين كتاب در تمام تأليفاتش نكرده است .
ثالثا : در اين كتاب بعضى اخبار مخالف با عقيدهء شيعه هست مانند غلو كه ائمهء اطهار با آن مىجنگيدند و آن را كفر مىدانستند براى كسى كه بر آن روش
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 1 ، ص 11 .