تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
جبرئيل ؟ پس گفت : شبر . ( 1 ) پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : زبان من عربى است . پس گفت : او را حسن بنام . چون روز نهم شد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دو قوچ سفيد و سياه براى او عقيقه كرد ، پس ران قوچ را به قابله داد و سر طفل را تراشيد و به وزن موهايش طلا صدقه داد و روغن خلوق به سرش ماليد . سپس فرمود : اى اسماء ، خون كار جاهليت است . ( در زمان جاهليت به سر بچه خون مىماليدند . ) اسماء گفت : چون يك سال از تولد حسن عليه السلام گذشت حسين عليه السلام متولد شد . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى اسماء ، فرزندم را بياور . پس بچّه را كه در پارچهء سفيدى پوشانيده بودم به او دادم . پس در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را در دامنش نهادم ، پس گريه كرد . اسماء پرسيد : پدر و مادرم به فدايت ، چرا گريه مىكنى ؟ فرمود : براى اين بچّه‌ام مىگريم . گفتم : اين كه اكنون متولد شده است . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : گروهى ستمكار بعد از من او را مىكشند . خدا شفاعت مرا به آنها نرساند . ( 2 ) سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به فاطمه خبر ندهيد زيرا او تازه وضع حمل كرده است . سپس به على گفت : اين فرزندم را چه ناميده‌اى ؟ على عليه السلام گفت : اى رسول خدا ، من در نامگذارى او بر شما پيشى نمىگيرم ، دوست داشتم نامش را حرب بگذارم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : من به نامگذارى او بر خدا پيشى نمىگيرم . پس جبرئيل عليه السلام نازل شد و گفت : جبّار تو را سلام مىرساند و مىگويد نام فرزند هارون را بر او بگذار . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : اسم فرزند هارون چه بود ؟ گفت : شبير . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : زبان من عربى است . پس گفت : او را حسين بنام . آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در روز هفتم دو قوچ سياه و سپيد براى او عقيقه كرد و سرش را تراشيد و به وزن آن طلا داد و به سرش روغن خلوق ماليد . و گفت كه خون كار جاهليت است و يك ران گوسفند به قابله داد .