از زمين جاى گرفته بود ! آنگاه بود كه خدا از شرّشان بيمناك شد و احتياط در پيش گرفت و به زمين فرود آمد واختلاف زبانهايشان را پديد آورد و آنان پخش و پراكنده شدند ، از اين روى آن شهر را « بابل » نام گذاردند ، زيرا آنجا بود كه خدا اختلاف زبان مردم را پديد آورد « 1 » .
اينك اين پرسش بديهى باقى مىماند كه آيا توفان سراسر زمين را فرو گرفت يا اينكه توفانى ويژهء قوم نوح بود ؟
بيشتر مورخان اسلامى و عالمان تفسير بر اين باورند كه توفان نوح توفان فراگيرى بوده و هر چه و هر كس كه در زمين وجود داشتند ، در اثر آن نابود شدند و جز نوح و همراهانش - و در روايتى همچنين عوج بن عناق - كسى زنده بر جاى نماند و كشتى در سراسر زمين در گردش بود و باز نمىايستاد تا اينكه به حرم رسيد و وارد آنجا نشد و سرانجام به كوه جودى رسيد و آنجا پهلو گرفت « 2 » .
اينان براى مستدل ساختن نظر گاه خويش به آيات زير استناد مىجويند كه مىفرمايد :
« وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً ، إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً
/ و نوح گفت : پروردگارا ، بر روى زمين از كافران هيچ كسى را باقى مگذار ، چرا كه اگر تو آنان را باقى گذارى ، بندگانت را گمراه سازند و جز بدكار ناسپاس به بار نخواهند آورد » [ نوح / 26 - 27 ] .
همچنين مىفرمايد :
« قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ
/ گفتيم : در آن [ كشتى ] از هر جنسى دو تن [ نر ماده ] و . . . را بر گير » [ هود / 40 ] . باز مىفرمايد :
« وَ جَعَلْنا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْباقِينَ
/ و زاد و روز آنان بر جاى ماندگان قرار داديم » [ صافات / 77 ] و
« فَأَنْجَيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ، ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقِينَ
/ پس او و همراهانش را در كشتى انباشته رهايى بخشيديم ، سپس بعد از اين بر جاى ماندگان را غرق كرديم » [ شعرا / 119 - 120 ] .
همچنين به آن فرمودهء رسول خدا ( ص ) استناد مىجويند كه مىفرمايد : « أول رسول أرسل نوح ، و أرسل إلى جميع اهل الأرض ، فذلك لما كفروا أغرق اللّه اهل الأرض جميعا / نخستين رسول فرستاده نوح بود كه به سوى تمامى اهل زمين فرستاده شد ، از اين روى وقتى مردم كفر
هامش
( 1 ) . سفر پيدايش ، 11 : 1 - 9 ؛ اسرائيل ، ص 117 ؛ نيز :J . Gray , op - cit . , p . 104؛ عصام حفنى ، پيشين ، ص 42 .
( 2 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، ص 163 ؛ ابن اثير ، پيشين ، 1 / 72 .