بازگشت به مصر است « 1 » ؛ و درست است كه تورات در گزارشى پيچيده و پرگره ، مرگ موسى و هارون را پيامد اين مىداند كه آنان فرمان خدا را شكسته بودند و تن به گناه داده بودند . « 2 »
درست است كه اينها همه در تورات آمده است و نيز درست است كه پيامبركشى پيشهء پيشينهء يهوديان بوده است ، چيزى كه در قرآن كريم نيز از آن چنين ياد شده است : « پس چرا هرگاه پيامبرى چيزى آورد كه شما نمىپسنديد سركشى كرديد و سپس گروهى را دروغگو شمرديد و گروهى را كشتيد . » « 3 » و مىدانيم كه يهوديان يحيى را كشتند « 4 » و براى كشتن عيسى نيز كوششها كردند كه خداوند او را پاس داشت و از نيرنگ آنان رهانيد ، چنان كه در قرآن در اينباره مىخوانيم : « و اين سخن [ بىپايهشان ] كه ما مسيح عيسى ، پسر مريم ، پيامبر خدا را كشتيم ، با اين كه او را نه كشتند و نه بر دار كردند ، بلكه براى آنان همانندى نهاده شد و كسانى كه در اين اختلاف كردند ، از آن در شكاند و جز گمانهزنى از آن آگاهى ندارند و بىگمان او را نكشتند ، بلكه خداوند او را به سوى خود بركشيد و خداوند قدرتمند و فرزانه است . » « 5 » اينها همه درست ، اما اين نيز درست است كه تورات ، انجيل و قرآن - كه بىگمان آگاهىهاى ما دربارهء پيامبران ، پيش و بيش از هر چيز از آنهاست - از كشته شدن موسى يا حتى مرگ دشوار و سخت او سخنى نگفتهاند . خود « سلّين » و « فرويد » نيز حتى يك گزارش آشكار از تورات -
هامش
( 1 ) . سفر اعداد ، 14 : 2 - 4 .
( 2 ) . سفر تثنيه ، 32 : 48 - 53 .
( 3 ) .« أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ »( سورهء بقره ، آيهء 87 ؛ نيز بنگريد به سورهء بقره ، آيات 61 و 69 ؛ سورهء آل عمران ، آيهء 112 ؛ سورهء مائده ، آيهء 70 ؛ نيز : تفسير طبرى ، 2 / 139 - 142 ، 323 - 324 ، 350 - 354 ؛ 7 / 116 - 118 ، 10 / 477 ؛ تفسير ابن كثير ، 1 / 45 - 47 ، 175 - 179 ، 2 / 77 / 86 ، 3 / 148 ؛ تفسير المنار ، 1 / 273 - 276 ، 311 - 312 ، 317 ، 318 .
( 4 ) . انجيل متى ، 14 : 2 - 11 ؛ انجيل مرقس ، 6 : 17 - 28 ؛ تاريخ يوسفوس ، 214 ؛ فيليپ حتى ، همان ، 420 - 422 ، بسنجيد با : الكامل ابن اثير ، 1 / 301 - 302 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 585 - 593 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 2 / 144 ؛ ابن كثير ، قصص الانبياء ، 2 / 362 - 366 ؛ ثعلبى ، قصص الانبياء ، 340 - 341 ؛ عبد الرزاق نوفل ، يوحنا المعمدان ، 59 - 86 ؛ محمد بيومى مهران ، دراسات فى التاريخ العرب القديم ، 516 - 518 .
( 5 ) .« وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ ، وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ، وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً »( سورهء نساء ، آيات 157 - 158 ) ؛ نيز بنگريد به : تفسير طبرى ، 6 / 279 - 284 ؛ تفسير طبرسى ، 8 / 376 - 379 ؛ تفسير نسفى ، 1 / 376 - 377 ؛ الكشاف ، 1 / 583 - 589 ؛ تفسير فخررازى ، 10 / 99 - 102 ؛ تفسير ابى مسعود ، 1 / 808 - 810 ؛ تفسير المنار ، 6 / 10 - 20 ؛ روح المعانى ، 4 / 10 - 12 ؛ تفسير الجواهر ، 3 / 108 - 109 ؛ فى ظلال القرآن ، 6 / 19 - 21 ؛ تفسير قرطبى ، 2005 - 2006 .