خدا بانوى « هاتور » بوده است ، نپذيرفتهاند . براى نمونه « دياكونوف » (
I . M . Diakonoff
) مىگويد :
گوسالهء طلايى اسرائيليان ، گوسالهء نر بوده و نه ماده گوساله ، و از اين روى به آسانى نمىتوان آن را نماد خدابانوى « هاتور » دانست - كه در تنديس ماده گاو نموده مىشده است . « 1 » - دكتر « ثروت السيوطى » نيز در اين باره مىگويد : اسرائيليان ستارگان را بزرگ مىشمردند و پس از خورشيد ، ماه را مىپرستيدند و به آن نزديكى مىجستند و از اين روى گوسالهاى كه مىپرستيدهاند ، رمز و نمادى از ماه بوده است . « 2 » « گوستاو لوبون » نيز بر اين است كه گوساله ريشهاى كلدانى دارد و اسرائيليان ديرگاهى پس از بيرون آمدن از مصر ، با اثرپذيرى از آيينهاى دينى مردم بين النهرين گوسالههاى ( سنگى ) را مىپرستيده و آنها را نماد خداى خود ، « يهوه » مىپنداشتهاند . « 3 »
از سوى ديگر نشانههايى هست بر اين كه « يهوه » ، خداى عبرانيان ، نخست با ماه در پيوند بوده است و از اين روى او را در روزگاران كهن در تنديس و تصوير گاو نر - كه نماد ماه بوده است - مىنمودهاند . يافت شدن دو شاخ در قربانگاههاى او نيز ، نشان ديگرى بر همين است . « 4 » گذشته از اينها از تورات برمىآيد كه دين عبرانيان پيش از اسيرى بابل در سدهء ششم پيش از ميلاد ، با ماه و خورشيد و ستارگان پيوند داشته است « 5 » و اين آشكارا نشان مىدهد كه در روزگار پادشاهان اسرائيلى در كنار يهوهپرستى ، بتپرستى نيز در ميان آنان رواج داشته است و گوسالههايى زرين را كه در جايگاههاى ويژهاى چون پرستش گاه ، مىنهادند ، مىپرستيدهاند . چنان كه چون پس از مرگ سليمان و پاره شدن سرزمين او ، يربعام اول توانست به پادشاهى دولتى كوچك برسد ، دو گوسالهء طلايى ساخت و يكى از آنها را در شهر « دان » و ديگرى را در در شهر « بيت ايل » براى پرستش مردم نهاد « 6 » . بعدها نيز جانشين او « آحاب » ، در پايتخت خود سامره چنين كارى كرد . « 7 »
بر پايهء آنچه گفته شد ، چنين مىنمايد كه آن گوسالهء طلايى كه اسرائيليان پس از
هامش
( 1 ) .L . Woolly , op - cit , p .514 .
( 2 ) . ثروت السيوطى ، نظام الاسرة بين الاقتصاد و الدين ، 194 .
( 3 ) . گوستاو لوبون ، اليهود فى تاريخ الحضارات الاولى ، 61 .
( 4 ) . سفر خروج ، 32 : 4 ؛ اول پادشاهان ، 12 : 28 ؛ دوم پادشاهان 23 : 11 ؛ كتاب هوشع ، 8 : 5 - 6 .
( 5 ) . دوم پادشاهان ، 17 : 16 ؛ 21 : 3 - 5 ؛ 23 : 4 - 5 ؛ كتاب ارميا ، 8 : 2 .
( 6 ) . اول پادشاهان ، 12 : 26 - 36 .
( 7 ) . اول پادشاهان ، 16 : 31 - 33 .