تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
بزند ؛ و چون چنين مىكند ، از آن دوازده چشمه مىجوشد ، به شمار دوازده تيرهء بنى اسرائيل ، براى هر تيره يك چشمه و هر تيره چشمهء خود را مىشناسد . رويدادى شگفت كه در قرآن از آن چنين ياد شده است : « و چون موسى براى قومش آب خواست ، به او گفتيم : چوبدست را بر آن سنگ زن ، [ و چون زد ] از آن سنگ دوازده چشمه برجوشيد ، هر تيره‌اى آبشخور خود را شناخت ، [ گفتيم ] از روزى خدا بخوريد و بنوشيد و در اين سرزمين تباهى نكنيد » . « 1 » در اين باره ابن عباس گفته است : پيش روى آنان سنگى چهارسو بود ، موسى چوبدست خود را بر آن سنگ زد ، دوازده چشمه از آن برجوشيد : از هر چهار سوى آن سرچشمه ؛ و هر تيره چشمه‌اى را كه بايد از آن بنوشند ، شناخت . و قتاده گفته است ، آن سنگ ، سنگى بود از كوه طور كه آن را با خود همراه مىبردند ، و چون فرود آمدند موسى عصا بر آن زد و چشمه‌ها از آن جوشيد . و نسفى گفته است : « ال » در « الحجر » ، نشانهء عهد است و نمايانگر اين كه آن سنگ ، سنگى ويژه و شناخته بوده است و در روايتى آمده است كه سنگى چهار سو از طوب بوده كه موسى با خود مىبرده است و چون عصا بر آن زد از هر سوى آن سه چشمه برجوشيد ، براى هر تيره يك چشمه . برخى نيز گفته‌اند : آن سنگى بود كه موسى چون براى شستشو رفت ، جامه‌هاى خود را بر آن نهاد ، « 2 » جبرئيل به دو گفت : اين سنگ را با خود بردار كه نيروى شگفتى دارد و يكى از
هامش
( 1 ) .« وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ،( سورهء بقره ، آيهء 60 ) . نيز بنگريد به : تفسير نسفى ، 1 / 50 - 51 ؛ تفسير ابن كثير ، 1 / 68 - 69 . ( 2 ) . بخارى در تفسير آيهء 69 سورهء احزاب ، حديثى آورده است گوياى اين كه موسى مردى بسيار خجول و محجّب بوده است و از اين روى همواره اندام خود را چنان مىپوشانده است كه هيچ از آن ديده نمىشده است ، اسرائيليان ستيزه‌جو كه چنين ديدند ، مىگفتند : بىگمان عيب و آفتى در اندام دارد و گرنه اين گونه خود را نمىپوشاند ، و خدا خواست تا او را از اين تهمت‌ها پاك دارد ؛ از اين روى يك روز كه موسى دور از چشم ديگران براى شستشو رفته بود و جامه‌هاى خود را بر سنگى نهاده بود ، چون پس از شستشو بازگشت تا جامه‌هاى خود را برگيرد و بپوشد ، سنگ به راه افتاد و جامه‌هاى او را با خود برد ، موسى عصايش را برداشت و از پى سنگ مىدويد و فرياد مىزد : سنگ ! جامه‌هايم ، سنگ ! جامه‌هايم ، سنگ پيش رفت و موسى لخت از پى او ، تا به گروهى از اسرائيليان رسيد و همه ديدند كه اندام او بس زيباست و هيچ عيب و آفتى ندارد ، و بدين گونه خدا او را از آنچه به او بسته بودند ، پاك ساخت . و در اشاره به همين است كه خداوند فرمود : « اى